تبلیغات
ایران بهشت
ایران بهشت

از هواپیما که پیاده شدیم باد گرمی بشدت می وزید انگار که وارد یک  کوره داغ می شوید هوای اینجا باتبریز حدود 20 درجه اختلاف دارد قشم را می گویم بزرگترین جزیره ایران در سواحل خلیج همیشه فارس.

یک راست می رویم هتل و پس از کمی استراحت و شرکت در جلسه توجیهی با هم اتاقی خوبم آقای علی رضا پور که اتفاقا اصالتا اهل آذربایجان بود می زنیم بیرون تا ضمن کسب اطلاعاتی در خصوص جزیره با فرهنگ و رسوم و آداب مردمان جزیره نیز آشنائی پیدا کنیم و همچنین یک ماشین جهت گردش فردا ردیف کنیم.

 

 

پس از گشت و گذار در شهر و صحبت با برخی از اهالی جزیره که پس از کار طاقت فرسا در گرمای سوزان ، دل به خنکای عصر داده و در میادین و معابر شهر با صمیمتی مثال زدنی دورهم نشسته و گپ می زنند چیزی که این روزها در شهرهای بزرگ این روزها نمی توان یافت.

بالاخره با یک نفر توافق کردیم با قیمت ساعتی 17.000 تومان ،و برای فردا صبح ساعت 6 جلو هتل با هم قرار گذاشتیم .

جزیره خشک با پوشش گیاهی کم که بی آبی و محرومیت غوغا میکند اما در عین حال سرشار از جاذبه های طبیعی و تاریخی و با مردمانی بسیار سخت کوش و مهمان نواز که اکثر از طریق دریا امرار معاش میکنند.

سه شنبه صبح با ده دقیقه تاخیر ساعت 6:10 راه می افتیم و اولین مقصدمان قلعه پرتغالیهاست که داخل شهر قرار دارد و البته قلعه اصلی پرتغالیها در جزیره هرمز قرار داردکه تقریبا 6 یا  7 برابر اینجا وسعت دارد قلعه به اندازه یک زمین فوتبال به نظر می رسد که تقریبا اکثر برج و باروهای آن درحال فرو ریختن است و متاسفانه هیچ اثری از بازسازی و یا لااقل جلوگیری از فرسایش و تخریب وجود ندارد و سازمان عریض و طویل میراث فرهنگی با نصب تابلو به جمله " با توجه به فرسوده بودن دیوارهای قلعه از نزدیک شدن به آنها خود داری فرمائید و در صورت هر گونه حادثه مسئولیت آن بر عهده بازدیدکنندگان می باشد." اکتفا نموده است.

 

 

در داخل قلعه و در سمت شرقی بجز  بقایای یک آب انبار و چند اتاق چیز دیگری باقی نمانده است . پس از گشتی مختصر در قلعه به طرف "غار خوربس" که در مسیر رمچاه به سوزا و در 15 کیلومتری قشم قرار دارد ادامه مسیر می دهیم .

 

 

این غارها دست کند بوده و احتمالا قدمت آنها به زمان اوراتوئی بر می گردد و بنظر می رسد که قسمتهای اعظم آن فرو ریخته باشد این غارها که احتمالا معابد مهر بوده و مورد استفاده آئین میترائیسم و پرستش الهه آب ( آناهیتا ) بوده باشد.

 

 

ورودی غار و نحوه استقرار آن تقریبا شبیه غار کرفتو در استان کردستان بوده و از لحاظ شکلی می توان با معابد مهر موجود در آذربایجان همچون معبد مهر ورجوی و یا دخمه های کردستان مقایسه نمود.

 

البته ناگفته نماند که غارهای سمت راست (دقیقا روبروی ورودی مجموعه ) تازه کنده شده و هیچ گونه ارزش تاریخی ندارد .

 

"دره ستاره ها" یا "استاره کفته" مقصد بعدی مان بود دره ای بسیار زیبا که حاصل تاثیر پدیده های جوی (باد و باران ) بر خاک است که اشکال و احجام بسیار زیبا با جاذبه های بصری بی بدیلی رو خلق کرده است برخی از مخروطها شبیه میخهایی است که انگار برای محکم کردن زمین کوبیده شده اند تا آن را حفظ کنند اما با فرسایش زمین میخها از آن سر بر آورده اند .

 

زیبایی اینجا غیر قابل توصف و بی بدیل است و نمونه های آن را با این حجم در یک جا ندیده ام بجز دود کش جن در استان زنجان که آن هم به این وسعت نیست ؛ این همه زیبایی را در با لنز دوربین و این وجیزه اندک نمی توان به تصویر کشید پس  باید دره ستاره ها را رفت و از نزدیک دید .

 

اما مردم محلی در مورد بوجود آمدن اینجا بر این باورند که که ستاره ای از آسمان به این مکان افتاده و از فشار حاصل از اصابت آن به زمین این اشکال و احجام بوجود آمده است و بدان علت به اینجا " استاره کفته " یا "استاره افتیده" می گویند .

 

از قسمت بالای دره یواش یواش حرکت میکنیم - و البته باید مواظب بود که به لبه پرتگاهها نزدیک نشد چون احتمال دارد که زیر آنها خالی باشد و هر آن آدمی به پایین سقوط کند - و در انتها از یک مکان کم ارتفاع داخل کف دره میشویم انسان احساس میکند که در یک جایی غیر از زمین قدم برمیدارد چون اشکال و کوهها هیچ شباهتی به  کوههای زمینی  ندارد و همچون کوههای مریخی می ماند .

 

موقع برگشت با دوربین که نگاه میکردم جوانکی تنها به امید فروش صنایع دستی و کسب روزی بساط پهن کرده بود و کسی نبود خودش بود و خودش، وقتی ما را دید سریع بلند شد و دستی به وسایلهایش کشید و برخی از آنها را جابجا کرد تا زیباتر به چشم دیده شوند و پس از سلام و احوال پرسی برای خرید دعوتمان کرد ، من معمولا در سفرهایم عادت دارم از صنایع دستی منطقه  خرید کنم و همیشه سعیم بر این است که صنایع دستی و مایحتاجم را از خود افراد بومی تهیه نمایم تا مغازه ها ، چرا که بنظرم این کار باعث توانمند سازی افراد بومی و دلگرمی آنها و نهایتا و جلوگیری از مهاجرت آنها به شهر خواهد شد ( البته این مهم با کار یک نفر و دو نفر محقق نمی شود ) پس از خرید به سمت سوزا حرکت می کنیم و با اصرار حسن آقا ( راننده ماشین ) صبحانه را به خانه یکی از فامیلهایشان میرویم و قبل از رفتن زنگ میزند و هماهنگ میکند و کمی بعد به در خانه میرسیم و پس از در  زدن و سلام و احوالپرسی داخل خانه می شویم خانه ای در نهایت سادگی اما رویی گشاده ومهمان نوازی عالی ، یاد این شعر می افتم :

در کلبه رونق اگر نیست صفا هست     هرجا که صفا هست در آن نور خدا هست

برایمان تخم مرغ نیمرو میکنند ؛صبحانه را سیر میخوریم و از شانس خوبمان آقا اسماعیل(صاحبخانه) صیاد است و در مواقعی که به دریا نمی رود برای خودش تور می بافد و از ایشان خواهش کردیم تا کمی تور ببافد و هنگام توربافی از ایشان در مورد زندگی صیادی و مشکلات دریا سوال میکردیم و ایشان نیز با حوصله توضیح می دادند.

 

زیاد نشسته بودیم و ساعت 12:30 رو نشون میداد و کم کم باید میرفتیم تا از برنامه عقب نمونیم چون که گفته بودند واسه چاهکوه می بایست بیشتر از بقیه وقت گذاشت و انصافا هم که درست گفته بودند .پس از حدود نیم ساعت به روستای چاهوی شرقی که در مسیر طبل – باسعیدو قرار دارد می رسیم و از داخل روستا رد شده و جاده خاکی رو در حدود 3 کیلومتر ادامه میدهیم و در انتهای جاده خاکی ماشین را کنار درخچه پارک نموده و با راهنمایی حسن آقا وارد دره ای می شویم و پس از 500 یا 600 متر پیاده روی سبک تنگه کم کم نمایان می شود  رفته رفته دره تنگ و باریک میشود و دیوارهای آن مرتفع تقریبا در اوایل تنگه یک منطقه تالار مانند وجود دارد که یک چهار راه بوده و چهار حلقه چاه وجود داشت که ولین چاه دارای آب بود که با کمک طناب و سطلی که وجود داشت کمی آب کشیدیم و پس از رفع تشنگی و عطش راه و شستن دستها آماده برای رفتن به تنگه میشویم ؛ مسیرهای سمت چپ و راست کوتاه بودند و پس از گشتی در آنها وارد مسیر مستقیم میشویم که زیباتر است و البته کمی مشکل تر، با احتیاط ادامه مسیر میدهیم و در اثر فرسایش حفره های بسیار زیبایی بوجود آمده اند و بدلیل وجود چاله ها ادامه مسیر کمی سخت میشود ولی بکمک هم و در کمال حیرت و تحییری وصف ناشدنی طی طریق میکنیم و هی عکس میگیریم؛ عکس و عکس وعکس ...  .

 

 

هوای داخل تنگه برخلاف بیرون بسیار خنک و دلپذیر است و آدم هیچ دلش نمی خواهد که از این مکان دل بکند ، دلش می خواست داخل یکی از این حفره ها بنشیند و به موسیقی طبیعت دل سپارد و در سکوت روح افزا و فارغ از هیاهو و زندگی روزمره گی ، جسم و جان را با صدای وزش نسیم  که در حفره ها می پیچید جلا دهد اما چه می توان کرد که وقت تنگ و ... .

 

 

 

موقع برگشت علی صدایم زد بچه روباهی بود که داخل یکی از چاله ها خزیده بود و بیچاره با دیدن ما بسیار ترسید، آرام آرام جلو رفتم تا عکس بگیرم و آرام کنار حفره نشستم و برا اینکه نترسد فلش دوربین رو خاموش کردم و پس از ثبت این لحظات زیبا در قاب دوربین آرام برخواستم وبرای رفتن به جاهای این جزیره زیبا سفرمان را همچنان ادامه میدهیم ....

 

 

ادامه دارد...

پی نوشت :

1.جهت استفاده از وقت و استفاده بهتر از جاذبه ها بهتر است از راهنمایان محلی استفاده نمایید .

2. هزینه کرایه خودرو سواری حدود 20 هزار تومان و خودرو ون 30 الی35 هزار تومان و موتور 8 الی 10 هزار تومان در ساعت می باشد.

3 . هزینه ورودی قلعه پرتغالیها و غار خوربس و دره ستاره ها برای هر نفر 2000 تومان و برای توریست های خارجی 6000 تومان می باشد.

4 . رستوران و غذا خوری به صورت آنچنانی نیست اما می توانید از خانه های محلی برای صرف غذا استفاده کنید.

در خاتمه جای دارد از مدیریت محترم شرکت سرمایه گذاری و توسعه قشم  و کانون راهنمایان گردشگری مدیریت محترم هتل فولتون و کادر محترم اجرائی جناب آقای پرویز شجاعی پارسا و خانمها شادی گنجی و پروانه عظیمی که در طول سفر کلیه زحمات را متقبل بودند و همچنین سایر بلاگرهای عزیز و اساتید حوزه گردشگری تقدیر و تشکر نمایم.

این سفرنامه رو به همسر مهربان و یار و یاور و همسفر همیشگی ام که در این سفر توفیق همرایشان را نداشتم تقدیم میکنم.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 توسط مجید فقیری بیرامی | نظرات ()

.: Weblog Themes By PayamBlog :.

purchase vpn

قالب وبلاگ