تبلیغات
ایران بهشت - عروسی های محلی

ایران ،سرزمینم ، وطنم نامت جاودانه باد

عروسی های محلی

تاریخ:چهارشنبه 10 مرداد 1397-12:29 ق.ظ

برخلاف نوشته های قبلی که همیشه درباره آثار طبیعی و تاریخی و جاذبه های گردشگری بود اینبار بر آنم تا از میراث ناملموس جوامع روستایی مطالبی هرچند شکسته بسته در خصوص بحث شیرین عروسیهای محلی در منطقه آذربایجان بخصوص در روستاهای اطراف ماکو را مطرح کنم که همیشه مورد توجه گردشگران بوده است .

در روز دوممان از سفر به ماکو در بازدید از روستاها با پرسوجو از اهالی دنبال جشن عروسی در منطقه بودیم که مطلع شدیم در روستای هاسون یکی از روستاهای هدف گردشگری جشن عروسی یکی از جوانان روستا برپاست که با اشتیاق هرچه تمام ساعت 9 خوک را به مقصد هاسون ترک کردیم و پس از گذر از روستاهای بلجک و قره تپه به روستای هاسون رسیدیم .


هاسون روستایی زیبا در دامنه تپه ای مشرف به رودخانه زنگمار اما بشدت تشنه  با مردمانی مهربان و مهمان نواز که همه دوستان بلاگر مستقر در هاسون رو به عروسی دعوت کرده بودند و اما در نشستی که با اهالی صبور روستا داشتم همگی از بی آبی و قطعی مکرر آب گله داشتند و البته امیدوار ، ناگفته نماند که اکثر روستاهای منطقه از کمبود آب سالم آشامیدنی در مضیقه بودند.
عروسی هاسون نیز همچون عروسیهای اکثر مناطق آذربایجان در منطقه باز و در حیاط برگزار شده بود که معمولا همه اهالی روستا و روستاهای همجوار به این عروسی دعوت میگردند و این عروسیها نه با کارت دعوت (که البته کم کم نیز در روستاها هم جای اعلام عمومی را میگیرد ) بلکه طبق یک عرف قدیمی زمان عروسی در روستا و روستاهای همجوار اعلام می شده است .


 قبل از صرف شام ، برای اینکه همه میهمانان برسند عروسی با یک دستگرمی کوچک شروع شد و جوانان دست در دست هم رقص محلی بنام "یاللی" ( به سکون لام و اول تشدید لام دوم) شرکت کردند و تا  کم کم میهمانان خود را به به عروسی برسانند  در این بین برخی از دوستا سرگرم تهیه عکس و فیلم بوده و گروهی نیز همرنگ جماعت شده و رقص "یاللی" را با ترکیبی از آهنگهای ترکی و کردی در یکی از سنتی ترین روستاهای ماکو تجربه میکردند و دور تا دور حیاط را صندلی چیده بودند که ریش سفیدان و میهمانان سپس حدود ساعت 11 همگی محل عروسی را به چادری که با داربست بمنظور پذیرائی از حاضرین برپاشده بود برای صرف شام ترک کردیم و با استقبال گرم صاحبان عروسی که تو ترکی "توی ییه سی" یا "توی صاحابی" اطلاق میشود مواجه شدیم و یکی از ریش سفیدان روستا که در کنارمون نشسته بود مدام پذیرائی از ماها رو به دست اندکاران پذیرائی - که به گویش محلی "ایاق آدامی" گفته میشود - گوشزد میکرد .


با توجه به اینکه دیر وقت بود و وقت زیادی جهت به اشتراک گذاری سفر نامه نبود و هم به جهت اینکه فردا بعلت کمبود خواب از قافله عقب نمونیم مجبورا پس از صرف شام ضمن تشکر از دست اندکاران عروسی و تبریک و آرزوی خوشبختی برای عروس و داماد روستای هاسون را به سمت خوک ترک نمودیم.

البته نا گفته نماند که حاضرین در عروسی هدایای خود را که وجه نقد است رو داخل پاکت گذاشته و بانوشتن اسامی خود روی پاکتها آن را به میاندار عروسی که معمولا از  خانواده داماد می باشد تحویل میدادند که اینکار نیز به "پول سالماخ" شهره است.





البته در گذشته ها "پول سالماخ" به این شکل پاکتی مرسوم نبود بلکه حاضرین مقدار هدیه خود را به میاندارن عروسی که معمولا ترکیبی از دلاک روستا و یک نفر از خانواده داماد بود اعلام میکردند و آنها نیز آن را یادداشت میکردند چراکه می بایست متقابلا پدر داماد نیز در عروسی پسر اون فردی که هدیه داده معادل همان مبلغ یا بیشتر را بپردازد که در واقع می توان آن را نوعی قرض یا همیاری قلمداد نمود که هم هزینه عروسی با اینکار تامین میشد و مابقی نیز سرمایه ای در دست داماد بود که بتواند در اول زندگی مشترک بتواند زندگی خود را سروسامان دهد.
روز بعد با تعدادی از ریش سفیدان روستای خوک و چاوقون بخصوص با آقایان رستم و  سلمان فولادی از ریش سفیدان و معتمدین روستای خوک در خصوص عروسیهایی که در گذشته برگزار میشده به گفتگو نشستیم و ایشان از عروسیهای روستا که در زمان نه چندان بصورت کاملا سنتی برگزار میشده چه خاطراتی که نگفت و باتوجه به اینکه خودم نیز بزرگ شده روستا هستم و برخی از آنها را از دوران کودکی بیاد داشتم خیلی برایم دلچسب بود.
در گذشته ای نزدیک که نه خبری از آرایشگاهها و پیرایشگاه برای آرایش و پیرایش عروس و داماد  بود و نه اینهمه ساز و برگ بلکه این کار برعهده دلاک و مشاطه روستا بود و معمولا پیرایش داماد تو همون مراسم عروسی روی یک چهارپایه انجام میشده و همین که دلاک میخواست مقدمات کار را انجام دهد با گفتن این جمله که "قیچی کوددی" از خانواده داماد طلب خلعت یا همون انعام میکرد که معمولا از طرف برادر بزرگ داماد یا عمو و داییش پرداخت میشد و پس از پیرایش داماد نوبیت به تعویض لباس و برتن کردن لباس دامادی بود که با کمک ساقدوش و سولدوش که از دوستان بسیار صمیمی یا برادران کوچکتر داماد که مجرد بودند و نیز بنوعی نقش محافظ یا اسکورت داماد را هم برعهده داشتند انجام میگرفت و حاضرین با دادن انعام از آنها درخواست میکردند که مثلا دکمه های لباس کهنه داماد را دربیاورد یا آستینش را خارج کند و یا ... که معمولا در درآوردن لباس و پوشاندن لباس دامادی یکی دو ساعت زمان میبرد و بعد داماد را با ساز و نی و سرنا به حمام میبردند و البته در این میان ساقدوش و سولدوش می بایست تا اتمام عروسی ششدانگ محافظ داماد می بودند چراکه اگر داماد دزدیده میشد باید انعام میدادند که داماد آزاد شود و این خود یکی از شیرینی های روزگار بود.



عروسیهای قدیمی بدور از هیاهوهای فعلی  گروههای ارکستر  با هزینه گزاف و دستگاههای صوتی آنچنانی بصورت ساده و با حضور یک آشیق گرم میشد و آشیق با زخمه های ساز خود داستان دلاوریهای قهرمانان آذربایجان و قصه های اساطیری و دلبریهای مردمانش و فلکلورهایی که ریشه  در فرهنگ عمیق آذربایجان دارد سخن میگفت از رشادتهای کور اوغلی با اسبش بنام قرآتی و از شاه اسماعیل صفوی و معشوقه هایش که ساز را جایگزین شمشیر کرد از اصلی و کرم و داستان تلخ عاشقی اش با یک دختر ارمنی از آشیق واله و جدال و مناظره اش با زرنگار با زبان شعر و ساز که "دئیشمه" گفته میشود و بنوعی مشاعره هستش از سارای و خان چوبان و از عفت و پاکدامنی و محجوبیت دختران این دیار ... که همه و همه کم کم دارند از این دیار رخت میبندند و به ورطه فراموشی سپرده میشوند در حالی که این عاشیق ها وسازهایشان که از میراث معنوی این خطه از سرزمین محسوب میشود و عاشیق هایی که ساز خود را از پدر به ارث برده اند  متاسفانه بجهت عدم اقبال جامعه ساز را در غلاف کرده و از دیوار آویزان نموده اند.
با سعی بسیار توانستیم یکی از عاشیقهای آذربایجان را پیدا کنیم و درد دلی باهاش داسته باشیم که همه شما را به شنیدن این "ماهنی" زیبا دعوت می کنم.





نوع مطلب : اماکن تاریخی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رضا ایران وطن
چهارشنبه 17 مرداد 1397 01:03 ب.ظ
آقا مجید عالی نوشتین دست مریزاد
پاسخ مجید فقیری بیرامی : ممنون آقا رضا گل شما لطف دارین
محمدزاده
جمعه 12 مرداد 1397 02:56 ب.ظ
سلام وابسته نباشید خدمت جناب فقیری عزیز.. نهایت تشکر و قدردانی رو از شما و رفیق وهمکار عزیزتون دارم.. ضمنا محض اطلاع اون کلمه عاشق رو اصلاح کنین به آشیق..
پستتاتون عالی عالیه.. لاااااااایک
پاسخ مجید فقیری بیرامی : با سلام و خسته نباشید و تقدیر و تشکر از زحماتی که کشیدین و معرفی هنر اصیل آذربایجان.
ممنون که گوشزد کردین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo